تاریخ امروز:2022/01/27

تاریخ ورزش پهلوانی در بیلقان

منبع: فصلنامه ویان شماره دوم


روتیتر
ورزش باستانی از آغاز تا عصرجدید
تیتر
تاریخ ورزش پهلوانی در بیلقان
پویا زرندی

در میان کشورهای مشرق زمین، بی‌گمان ایران تنها کشوری محسوب می‌شد که در نظام تعلیم و تربیت خود بیشترین اولویت را به ورزش و تربیت بدنی داده بود، در حالی که چینیان به امر ورزش توجه چندانی نداشتند و هندوان نیز پرورش تن و فعالیت‌های بدنی را گاه مذموم هم می‌دانستند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامتی بدن به عنوان وسیله‌ی بسیار مهمی برای فراهم آوردن ارتشی سلحشور و پیروزمند، پی برده بودند.
هرودوت، مورخ مشهور یونانی می نویسد، ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را می‌آموختند: سوارکاری، کمان‌گیری و راستگویی.
پیدایش کلمه پهلوان به دوران پارت ها یا اشکانیان برمی‌گردد. کلمه پهلوان و پهلوانی، ریشه پارتی است که هر فرد زورمند را منتسب به پارت یا پرتو و پهلو دانسته‌اند. اینان مردمی جنگجو و شکارچی بودند و وظیفه حراست و نگاهبانی از قبیله و خاک و ناموس مردمانشان را برعهده داشتند.
هنستین، مورخ یونانی می‌نویسد: «پارت‌ها جنگ و شکار را دوست داشتند. این قوم از دوران طفولیت تا به هنگام کهولت همیشه برای ورزش و تمرینات سخت جنگی و شکار بار آمده بودند.»
تاریخ ورزش و برگزاری مسابقه‌های ورزشی در ایران باستان آن‌طور كه باید و شاید روشن و آشكار نیست، زیرا اعمال نابخردانه برخی پادشاهان، باعث به آتش كشیدن كتابخانه‌ها و معدوم كردن بسیاری از آثار قدیمی ایران شده است، اما منابع محدودی مانند اوستا، سنگ نوشته ها، حجاری‌ها، مسكوكات و برخی از كتاب‌های ادبی و تاریخی وجود دارد که حاکی از آن است که ورزش ایران در بعضی بخش‌ها از قدمت بیشتری نسبت به ورزش یونان برخوردار است. كتزیاس پزشك یونانی دربار اردشیر هخامنشی در كتاب خود با عنوان «پرسیكا» كه در حدود 400 ق.م. نوشته شده مطالبی درباره ورزش در ایران باستان نوشته است.
دوریس نیز مطالبی در مورد ورزش ایران باستان نوشته بود كه آن هم مثل پرسیكا از بین رفته ولی قبل از اینكه از بین برود نویسندگان دیگر مطالب او را در كتب خود مورد اشاره قرار داده‌اند. دوریس در حدود سال 280 ق.م. می‌زیسته است.
گزنفون می‌نویسد: «ایرانیان اقسام دانستنی‌های ورزشی را فرا می‌گرفتند و چون تمام این مراحل را می‌گذراندند به خصال پهلوانی متمایز می‌گشتند و آنان را گُردَک یعنی جوان گُرد می‌نامیدند.»
ورزش باستانی زورخانه‌ای، برای ورزشکاران باستانی تنها وسیله‌ای برای دست یافتن به اندامی مناسب و سلامتی نیست، بلکه وسیله‌ای برای ارتباط معنوی با خداست. پیدایش زورخانه برمی‌گردد به زمانهای خیلی قدیم که جنگ‌های تن به تن انجام می‌شد. از این رو آموزش تعلیم فنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص خود انجام می‌گرفت.
بر پایه تاریخ، زورخانه در حدود هفتصد سال پیش (قرن ۷خورشیدی) به‌وسیله پهلوان محمود خوارزمی معروف به پوریای ولی که از اهالی مردم خوارزم بوده و در سال۷۷۲ه.ق. درگذشته است به صورت امروزی بازسازماندهی شد. با این حال با استناد به رفتار و منش تاریخی و اسطوره‌های ایران، زورخانه می‌تواند حداقل در ایران تاریخی بسیار کهن‌تر داشته باشد.
در ورزش باستانی، اداوات كاربردی، الهام گرفته شده ازابزار آلات جنگی است، مثلاً «میل» صورت تغییر یافته گرز است، «كباده» همان «كمان» است، «سنگ زورخانه» همان «سپر» است و «طبل زورخانه» یادآور طبل جنگی یا همان كوس است و گود زورخونه محلی برای پرورش تن و روح، اما در این میان، خواندن اشعار هم حكم همان رجزخوانی میادین جنگی را به خوبی ایفا كرده است، با این تفاوت كه در اشعار رجزخوانی هدف، ترساندن حریف و غلبه بر او بوده، اما در اشعار زورخانه هدف، القای توان و نیرو به ورزشكاران است.
به هر روی فرهنگ پهلوانی و رزم آوری از ایران باستان تا به امروز، گاه پررنگ و همه گیر،گاه به ناچیز و انگشت شمار در سرزمین ما رواج داشته و این میراث تاریخی به مثابه یک تکلیف از اجداد ما برای نسل امروز به یادگار گذاشته شده است. بیلقان زیبا هم با سرمشق قرار دادن مام وطن، از بدو پیدایش تا حال، کانون پرورش پهلوانان بسیاری بوده که جدا از قوت بازو و سینه ستبر، دستی به خیر و روحی بلند برای دستگیری و مدد رسانی به مردمانشان داشته اند و پس از گذشت سالیان سال نام و یادشان به نیکی بر زبان ها جاریست.

یادی از سه پهلوان بیلقانی
همانطور که در شماره نخست مجله «ویان» اشاره شد، اولین فعالیت‌های جدی ورزشی در بیلقان، ورزش باستانی بود. جوانانی که مابین سال های 1320 تا 1340 با کمترین امکانات ممکن در فضایی محدود، بدون مرشد، میان دار و مشت و مالچی سنگ می گرفتند و میل می زدند و پهلوانی را تمرین می کردند.
حاج علی بیگ بیلقانی و حسین مراد (کلانتری) از نخستین پهلوانان بیلقان ما بین سال‌های 1250 تا 1320 خورشیدی بوده‌اند که در این شماره بصورت ویژه به ایشان خواهیم پرداخت.
در منابع مستند، از جمله کرج نامه، در کنار نام حاج علی بیگ بیلقانی و حسین مراد بیلقانی(کلانتری) از محمد کاظم بیلقانی هم به عنوان سه تن از پهلوانان بزرگ کرج نام برده شده است.

حاج علی بیگ بیلقانی
یکی از پهلوانان صاحب نام بیلقان و کرج، شادروان حاج علی بیگ بیلقانی (همسر عالیه باقری) بود. مردی قوی و خوش بنیه با دستانی بر اساس آنچه در حافظه جمعی مانده آهنین و سینه‌ای ستبر، که نام و آوازه‌اش در خلال جنگ جهانی اول و شرایط حاد معیشتی آن سال‌ها به واسطه جنگ و قحطی گسترده در ایران (1296 تا 1298 خورشیدی) و ازجمله بیلقان بر سر زبان ها افتاد و تا سال‌ها در حافظه تاریخی این منطقه ماند.
نازیلا مرادی نتیجه‌ی ایشان به نقل از پدرش تیمور مرادی می‌گوید: «حاج علی بیگ از جوانمردان روزگار خودش بوده. انگلیس در سال های پایانی جنگ جهانی اول، سیلوهای غلات را می‌خرد و آتش می‌زند. مادر بزرگم می گفتند در آن ایام قحطی، از فرط گرسنگی صدای ناله و شیون از خانه‌ها بلند بود. حاج علی بیگ که از ملاکین بزرگ بود و با روس ها داد و ستد داشت، در چنین شرایطی نمی توانست بی تفاوت بماند و در آن ایام هر آنچه از معامله با روس‌ها عایدش می شد بین مردم پخش می کرد. وقتی نقدینگی‌اش تمام شد شروع به فروش املاکش کرد و بخش وسیعی از آنها را هم فروخت و خرج مردمانش کرد. مادربزرگم کلثوم مرادی تعریف می‌کرد هر شب که پدر به خانه بر می‌گشت، خورجین اسب و قاطرش پر از پول و سکه بود. فردا که سپیده می زد خورجین ها خالی می‌شد و پولش بین مردم تقسیم شده بود.»
فرانک زرین پناه دیگر نتیجه حاج‌علی بیگ و فرزند هوشنگ زرین پناه و پروانه مرادی که از قضا مشغول نوشتن کتابی درباره حاج علی بیگ‌ و پسرش محمد زرین‌پناه هست، ضمن اینکه ماجرایی مشابه را روایت می‌کند، ادامه می‌دهد: «ایشان، جد پدری من هستند که دو دختر به نام‌های کلثوم و آسیه (یکی از اولین زنان مدرسه‌ساز استان البرز) و یک پسر به نام محمد داشت. در دوران قحطی بزرگ، وقتی حاج علی بیگ، نقدینگی‌هایش به اتمام می‌رسد، برای ادامه کمک‌رسانی، دارایی‌هایش را گرو می‌گذارد تا بتواند برای مردم بیلقان آذوقه تهیه کند. او چند روز پس از این کار بدون هیچ زمینه بیماری از دنیا می‌رود. فردی که دارایی‌ ارزشمندی ‌را به عنوان گرو و در ازای آذوقه برای مردم بیلقان از او گرفته بود، بعد از این مرگ نابه‌هنگام، هم پول آن آذوقه‌ها را دریافت می‌کند، هم خیانت در امانت می‌کند. با خاطراتی که از حاج‌علی‌بیگ در ذهن‌ها باقی مانده باید این را بگویم که قدرت جسمانی در نسل اول پهلوانان بیلقانی، با زیبایی روح و شخصیت آنها گره خورده بوده و همین خیلی مهم هست.»
دفتر زندگی حاج علی بیک زود به پایان رسید. دلیل مرگ او مشخص نیست. نازیلا مرادی به نقل از تیمور مرادی می‌گوید: «شاید غصه‌ی روزگار، قحطی، فشار و مسئولیتی‌ای که حس می‌کرده، او را از پا درآورد.»
فرانک زرین‌پناه نیز ادامه می‌دهد: «مادربزرگ پدرم، همسر حاج‌علی‌بیگ، زنده‌یاد عالیه باقری هرگز متوجه نشد دلیل مرگ نابه‌هنگام همسر قوی و دلسوزش، در آستانه قرن سیزدهم خورشیدی و در پی آن‌همه تلاش چه بود…»

حسین مراد کلانتری
از دیگر پهلوانان خوشنام دیار بیلقان که زور بازویش و مرام و مسلک پهلوانی اش هنوز نقل محفل بسیاری از اهالیست ، زنده یاد «حسین مراد» است. حسین فرزند کربلایی مراد بود که به همین سبب به «حسین کل مراد» هم معروف بود.
پهلوان حسین مردی تنومند و قدرتمند بود که اصالتی تهرانی داشت و برای نایب هاشم و مختار کار می کرد. نقل است به دعوت بزرگان و ریش سپیدان، وارد روستا می‌شود و حفاظت از خاک و مردم این منطقه را بر دوش می‌گیرد و در این میان، پیشه خطیر میرآبی روستا به او سپرده می‌شود.
روایت پوران کلانتری هم اینگونه است: «حسین مراد اصالتی تهرانی داشت. پنج پسر داشت و به واسطه ازدواج با زینت کلانتری دختر مرحوم دین محمد، فامیلی کلانتری را برای خود برگزید. او اضافه می کند ظاهرا طیب حاج رضایی معروف از بستگان او بوده است.»
بدین ترتیب پهلوان حسین پس از وصلت با زینت کلانتری، نامش با بیلقان و فرهنگ پهلوانی و عیاری روستا گره می‌خورد. جالب اینکه پسرش ابراهیم بعد از او میرآب بیلقان می‌شود و راه پدرش را ادامه می‌دهد.
زرین تاج مرادی که 94 سال سن دارد می‌گوید: « زور بازویش مثال زدنی و قدرتش خیره کننده بود. در سرجوی زندگی می کرد و میرآب بیلقان بود.»
بیژن کرمی از سالمندان خویشاوند خود شنیده «که تا وقتی حسین مراد زنده بود، یک ریگ از خاک تپه مرادآب (زورآباد کنونی) که آن روزها زمین زراعی و چراگاه دام‌های اهالی بود کم نشد».
علیرضا کلانتری به نقل از گذشتگان می‌گوید: «در بهار و پاییز که رودخانه به شدت پرآب و خروشان بود و رد شدن از آن هراس در دل اهالی می‌انداخت، حسین مراد بود که با دلاوری و شجاعت مثال زدنی خود، آن‌ها را به دوش می‌گرفت وبه سلامت از رودخانه گذر می‌داد.» او هم از پدر بزرگ خود شنیده که نسبتی دور میان طیب و حسین مراد وجود داشته است.
جالب ترین نقل قول را از حسین کلانتری که در حال حاضر 86 ساله است، شنیدم. او برمی‌گردد به حدود هفتاد و پنج سال پیش و اینگونه روایت می‌کند: «عروسی صمد کلانتری فرزند مختار بیک، در میان شلوغی صدای ساز و دهل، مردی که برای نمایش از شمال به سمت کرج می‌رفت و قلاده خرسی را در دست داشت، پای به مراسم می‌گذارد و درخواستی عجیب می کند. او کسی را طلب می‌کند که با خرس سرشاخ شود. همه پا پس کشیدند و شادی و نشاط حاکم بر جشن، جای خودش را به اضطراب و وحشت داد. حسین مراد که هیچگاه پشتش را کسی به خاک نزده بود قدم به میدان می‌گذارد. فرجام این رزم نابرابر میان خرس عظیم الجثه و حسین‌مراد یک برنده داشت و آن پهلوان حسین بود که با زیرکی خرس را بر زمین زد واین اتفاق، حیرت و سپس تشویق بی امان حضار را در بر داشت.»

نسل دوم باستانی‌کاران بیلقان
وجیه الله زرندی، محمود نوروز(شیر برنجی) ،حسین خلیلی پیر، عزت الله خانی، قاسم زرندی، هوشنگ زرین پناه ،اکبر طوافی،هبت الله زرندی، علی هیبتی… نسل های بعدی ورزشکاران حوزه باستانی در بیلقان بودند که کم و بیش در این عرصه فعالیت می کردند.همچنین چهره هایی دیگر همچون محمد ابراهیم زرندی، تیمور مرادی، بهمن زرندی و… از جمله ورزشکارانی بودند که با حداقل امکانات عموما دست ساز، رشته پرورش اندام را هم دنبال می کردند.
برخی از این ورزشکاران از سنین خیلی جوانی فعالیت در این عرصه را آغاز کردند. شهلا زرین‌پناه می‌گوید: «پدرش از سال‌های نیمه دهه 20 و پیش از ازدواج، فعالیت در زمینه ورزش باستانی را آغاز کرده بوده است.»
نسل دوم باستانی‌کاران بیلقان به صورت جدی‌تر و نظام‌مندتر ورزش باستانی را دنبال می‌کردند. ازجمله هوشنگ زرین پناه و محمود شیربرنجی با ورزشکاران کرجی در همکاری مدام بودند. محمد نعیمی و تقی خیاط از این جمله‌اند.
جوانان سال‌های دهه 20 و 30، اگرچه ورزشکاران پرشور و هیجان ورزش باستانی بودند اما نه گودی داشتند و نه مرشدی و نه زورخانه‌ای. آنها بر این ورزش بیشتر با ادوات ورزشی شخصی و در فضای خصوصی خود مسلط شدند.
شهلا زرین‌پناه می‌گوید: «تا آنجا که یادم می‌آید، در آن سال‌هایی که خیلی کوچک بودم، در بیلقان، پدرم و دیگر ورزشکاران بیلقانی در حیاط خانه‌ها، باغ‌های شخصی و با همتی فوق‌العاده زیاد، شرایط و فضای تمرین برای خودشان ایجاد می‌کردند. بعد از حدود سال‌های 1340 شرایط کمی برای آنها بهتر شد. میل و کباده پدرم سال‌ها پس از مرگش در منزل مادری‌ام بود و برادرهایم با آن گه‌گاه تمرین می‌کردند. یاد همه آن عزیزان گرامی باشد.»
تیمور مرادی فرزند ولی‌الله و کلثوم مرادی می‌گوید: «درمانگاهی بیش از شش دهه پیش در بیلقان با مشارکت شمار زیادی از اهالی بیلقان و مناطق اطراف احداث شد که البته هرگز در این زمینه مورد بهره‌برداری قرار نگرفت. در این محل، اتاقی را در حدود سال 1340 گرفتیم و به ورزش اختصاص دادیم. تعدادی وسایل مورد نیاز ورزش را خودم خریدم که بین آنها، برخی ادوات ورزش باستانی هم بود. در این به اصطلاح باشگاه ورزشی، ازجمله من، بهمن زرندی، محمدابراهیم زرندی و … ورزش می‌کردیم. حدود دو سه سال هم ادامه داشت تا سال 1344 که وسایل را به حیاط خانه مادری‌ام منتقل کردم و آنجا ادامه دادم.» بهمن زرندی هم با تایید مطلب فوق می گوید: « با موزاییک و آجر و… دمبل و هالتر می ساختیم و ورزش می کردیم و گاهی میل می گرفتیم و شنا می رفتیم، در شنای باستانی اکبر طوافی بسیار زبده و ورزیده عمل می کرد در آن زمان.»
زهرا نوروز فرزند محمود شیربرنجی در مورد پدرش چنین می گوید: « متولد 1309 تهران بود وهفت فرزند داشت، مردم دار بود و در امورات خیر دستی داشت و اخلاق پهلوانی را نیز به شدت رعایت می کردند، در مورد ورزش من خوب یادم هست که خیلی کم سن و سال بودم، اما خیلی وقت ها با پدرم به تمرین و ورزش می رفتم، گوشه ای می نشستم و نگاه می کردم. محمد برادر بزرگ هم از نوجوانی به ورزش باستانی علاقه مند بود و تا روزی که در ایران بود، تمرین می کرد.»

مراودات ورزشکاران
به گفته پروانه مرادی همسر هوشنگ زرین‌پناه، چند تن از باستانی‌کاران بیلقانی، در زورخانه پهلوان توکلی در کرج و گاه در زورخانه شعبان جعفری در محله سنگلج در نزدیکی میدان حسن‌آباد تهران نیز تمرین می‌کردند.
شهلا زرین‌پناه به نقل از پدرش می‌گوید در زورخانه پهلوان اکبر توکلی، هوشنگ زرین‌پناه و چندتن دیگر ازجمله محمود شیربرنجی تمرین می‌کردند. او تاکید می‌کند: «می‌دانم مرشد نبودند، اما پیش آمده بود که گاهی محض تفنن و آزمایش این عرصه کاری را هم تجربه کنند.»
زهرا نوروز فرزند محمود شیربرنجی(همسر ملیحه برزگر) از پدر می گوید: « با بزرگان عرصه ورزش باستانی آن روزگار مراودات بسیار داشت که از جمله پهلوان اکبر صالحون (ملقب به اکبر گیل گیلی) که پهلوان بزرگ گذر لوطی صالح تهران بود و همچنین محمد علی یاور، مرشد خان نایب و… از این جمله اند.
به نظر می‌رسد به واسطه همین مراودات ورزشی نسل دوم باستانی‌کاران بیلقان، و البته در مورد طیب حاج رضایی، خویشاوندی با حسین‌مراد کلانتری، پای این ورزشکاران، به بیلقان باز شد. در سال‌های ابتدایی دهه چهل، طیب و شعبان جعفری، صرف نظر از سویه سیاسی شخصیت‌شان، از باستانی کاران و زورخانه‌داران به‌نام و مشهور تاریخ این ورزش سنتی در ایران بودند و طبیعی است که مورد توجه نسل جوان علاقه‌مند این ورزش در سال‌ها و دهه‌های یادشده قرار گرفته باشند.
پروانه مرادی هم به یاد دارد در سال‌های آغازین دهه 40، شعبان جعفری به بیلقان آمده بوده است. او مناسبت این حضور را به خاطر ندارد. همچنین پهلوان اکبر توکلی نیز هرازگاهی در ارتباط با ورزشکاران بیلقانی ازجمله محمود شیربرنجی و هوشنگ زرین‌پناه در بیلقان رفت‌وآمد داشته است.
بیلقان چندباری نیز در باغ زینعلی از جهان پهلوان غلامرضا تختی میزبانی کرده بود که احتمالاً در پی مراسم بزرگداشت او در زورخانه پهلوان توکلی در کرج صورت گرفته است.
تمام این اتفاق‌ها و حضور این شخصیت‌ها در بیلقان سبب شده است تا نام این منطقه بخش جدایی ناپذیر تاریخ ورزش پهلوانی در کرج باشد.

ورزش باستانی و نسل امروز بیلقان
اما از گذشته که فاصله بگیریم، فرهنگ عیاری و پهلوانی و ورزش باستانی هنوز هم کم و بیش بین جوانان نسل جدید طرفدارانی هرچند انگشت شمار دارد. یکی از آنها حسن کلانتری است که جا پای اجدادش گذاشته و ضرب می‌گیرد و مرشدی می‌کند. او خود را وارث راه پدر خود شادروان ناصر کلانتری و البته دیگر اقوامش همچو زنده یاد قاسم محب می داند که باستانی کار می کردند.وی از بیست سالگی در حوزه ورزش باستانی فعال بوده و چند صباحی بعد به دلیل آشنایی با موسیقی و ریتم و علاقه وافر، به مرشدی روی می آورد.
او در مورد اشعاری که در زورخانه بازخوانی می‌کند، چنین می‌گوید: «این ورزش در اصل، ورزشی باستانی است و ارتباطی با مسائل مذهبی ندارد و باید مرشدین با بهره‌برداری از شاهنامه و پندیات حماسی‌خوانی کنند، ولی پس از ظهور اسلام به دلیل علاقه مرشدین به حضرت علی، بیشتر اشعار در وصف ایشان خوانده می‌شود.»
در خاتمه با یادی از ملک الشعرای بهار و شعری از او در وصف ورزش، آرزومندیم اهالی بیلقان و باغ پیر همچو پیشینیان و گذشتگان خود، ورزش را که رکن اصلی آن سلامت جسم و روان بشر به طور توامان است، اولویت بزرگ و سرلوحه خود قراردهند تا از روزمرگی و کسالت و پریشان حالی به دور باشند و تندرستی و نشاط را که بال های رسیدن به خوشبختی هستند لحظه به لحظه تجربه کنند.
تن زنده والا به ورزندگی است
که ورزندگی مایه ی زندگی است
به ورزش گرای و سرافراز باش
که فرجام سستی سرافکندگی است…

پی‌نوشت: با تشکر از تمام عزیزانی که با صبر و شکیبایی اطلاعات مفید و ارزشمندی در اختیار نگارنده گذاشتند. تشکر ویژه از سپیده زرین پناه و همچنین بانوان بزرگوار زرین تاج مرادی، پروانه مرادی،ناهید مرادی، پوران کلانتری، مهتاج بابایی، فرانک زرین پناه، مریم غلامی، شهلا زرین‌پناه، نازیلا مرادی، لیلا کلانتری، زهرا نوروز و مونا کلانتری وهمچنین آقایان حسین کلانتری، تیمور مرادی،بهمن زرندی، علیرضا کلانتری، حسن کلانتری و رضا کلانتری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.